محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

741

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فاش شود ، و در آن ديگرى گفت : « چنين است . » و ترجمان را با كارد بكشتند و خدا خسرو را هلاك كرد و به روز حديبيه خبر به پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم رسيد و خوشدل شد . 187 ) سخن از حوادثى كه هنگام زوال ملك پارسيان به اراده خداى رخ داد و عربان بر آن چيره شدند كه خدايشان به سبب پيمبر ، نبوت و خلافت به پادشاهى و قدرت داده بود از وهب بن منبه روايت كرده‌اند كه خسرو بر دجله بندى بساخت و چندان مال بر آن خرج كرد كه كس اندازهء آن ندانست و ايوان وى بنايى بود كه كس مانند آن نديده بود ، و هنگامى كه بار مىداد تاج خويش را مىآويخت و در ايوان مىنشست سيصد و شصت دانا از كاهن و جادوگر و منجم به نزد وى بود . گويد : از آن جمله يكى از عربان بود سايب نام كه مانند عربان پيشگويى مىكرد و كمتر به خطا مىرفت و باذان وى را از يمن فرستاده بود ، و وقتى خسرو دل به چيزى مشغول داشت كاهنان و جادوگران و منجمان را فراهم مىآورد كه در اين كار بنگريد كه چيست ؟ » و چون خداى عز و جل پيمبر خويش صلى الله عليه و سلم را برانگيخت صبحگاهان ايوان كسرى از ميان شكافته بود بى آنكه سنگينىاى بر آن افتاده باشد و بند دجله فرو ريخته بود و چون چنين بديد غمين شد و گفت طاق شاهى من بى - سنگينى از ميان بشكافت و بند دجله كور فرو رفت ، و شاه بشكست [ 1 ] آنگاه كاهنان و ساحران و منجمان خويش را بخواست و سائب نيز در ميانه بود و به آنها گفت : « طاق شاهى من بى سنگينىاى بشكافت و بند دجله كور فرو رفت ، و شاه بشكست ، در اين كار بنگريد كه چيست ؟ »

--> [ 1 ] اين جمله در متن به فارسى آمده